قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5026
تاريخ الفي ( فارسى )
بند فرمود و ميرزا اسكندر متوجه شد . و ميرزا پير محمد فرمود كه از سرحد سد عضد الدوله تا دامن قلعهء مارانكنار « 1 » رودخانه را كه محل گذار است ، نگاه دارند و تيمور خواجه را به رسم منقلاى به دربند فاروق فرستاد . و ميرزا اسكندر پيشتر آمده چون سياهى لشكر تيمور خواجه به نظرش درآمد ، بر ايشان تاخته هريك را به اقليمى گريزانيد . و ميرزا رستم نيز رسيده به اتفاق به كنار گذرانيدند و حيران شدند . و ميرزا اسكندر تدبيرى كرده با آنكه بارندگى كرد ( ؟ ) ، جمعى را در گذر مشهور « 2 » بازداشت و خود با اندك مردم از گذر مجهول بر آب زده گذشت . و مستحفظان ديگر گذرها چون در گذشتن ميرزا اسكندر شنيدند ، طاقت نياورده گريختند و ميرزا پير محمد ناچار به شيراز روان شد و برادران نيز به تعاقب راهى شدند و هر دو لشكر به در شهر رسيدند . ميرزا پير محمد حصارى شد . و چهل روز مدت محاصره امتداد يافت و اكثر اوقات جنگ بود . و چون اصفهانيان ديدند كه زود زود شيراز به دست نمىآيد ، گرمسيرات و احشام آن ولايت را تاراج نموده مراجعت كردند . و احوال مصريان در اين سال آن است كه چون امير شيخ از شام گريخته به مصر آمد و حلب و شام به تصرف جكم و نوروز درآمد ، ملك ناصر ديگرباره امير شيخ را به نيابت شام نامزد كرد و دمرداش را نايب حمات ساخته جمعى كثير از امرا با ايشان همراه به جنگ جكم و نوروز فرستاد و خود نيز متعاقب ايشان از قلعهء قاهره بيرون آمد و متوجه شام شد . و جكم و نوروز صلاح در جنگ ندانسته از آب فرات گذشتند و سلطان به شام آمده از شام به حلب رفت و جمعى را به تعاقب جكم و نوروز فرستاده حكومت حلب را به چاركس داد و به جانب حلب مراجعت نمود . و هنوز دو سه منزل نرفته بود كه نوروز به حلب معاودت نموده چاركس را گريزانيد و چاركس خود را به هزار مشقت به سلطان رسانيد و به اتفاق به شام درآمدند . جكم نيز به حلب آمد و نوروز را به حمات فرستاد . و سلطان بار ديگر به جانب ايشان روان شد و حكم فرمود كه اسب هركس از لشكريان لاغر و ناتوان شده باشد ، به مصر رود و اسب هر كس قوت دارد همراهى كند . نوكران مصر كه حرامخوارى كار ايشان بود ، بهانه يافته اكثرى به مصر رفتند و اندك مردم با سلطان ماندند و امير شيخ ، نايب شام و دمرداش محمدى و جمعى ديگر نيز در شام توقف كرده همراه نيامدند . و چون سلطان دو منزل رفت ، در خود طاقت معاودت به سوى مخالفان نيافت و ناچار معاودت كرده به شام آمد و امير شيخ و همراهان از شام به صفد گريختند و سلطان به جانب مصر با يشبك روان شد . در قدس امير سودون حمزاوى با جمعى ديگر از امرا از سلطان جدا
--> ( 1 ) . ق : يسار . ( 2 ) . زبدة التواريخ : « جمعى انبوه به پيش گذار كنكرى - كه مشهورترين گذرهاست - آمدند . »